تبلیغات
black love

black love

sms

salam man umadam baz inam az sms haye man

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی... سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی 

* * * * * * *

یادمان باشد عشق متعلق به لحظه هاست و نفرین برای همه ی عمر! ! !

* * * * * * *

هرگاه در وادی زندگی از غروب غم های بی عاطفه خسته شدی به یاد من باش که دلم به یاد توست

* * * * * * *

ای که مدتهاست بامن نیستی ، 
من همانم ، که با من زیستی، 
رنجهایم را شنیدی باز هم ، 
عاقبت گفتی ، غریبه کیستی ....؟!

* * * * * * *

نگاهم کن که من محتاج آن چشمان دلتنگم
بگو با من دوباره راز مستی را
که من بی تو به یک دنیا شقایق دل نمی بندم

* * * * * * *

بگم سلام دل میگیره 
بگم علیک دل میمیره
فقط میگم دوست دارم
اینجور دل آروم میگیره . . 

* * * * * * *

هر کس که دلی داشت به دلدار سپرد
این دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز . . .

* * * * * * *

عشق یعنی تا ابد با من بمان
عشق یعنی هم نفس با من بخوان
عشق یعنی با منی دستم بگیر
بی توقع در ره جانم بمیر

* * * * * * *

گوهر خویش را مکن تقدیم هر ناقابلی 
صبر کن پیدا شود گوهر شناس قابلی

* * * * * * *

کو طبیبی تا شکافد قلب خونین مرا 
تا ببیند من نمردم عشق تو کشته مرا

* * * * * * *

عده ای مثل قرص جوشانند؛ در لیوان آب که بیاندازیشان طوری غلیان کرده و کف می کنند که سر می روند اما کافی است کمی صبر کنی بعد می بینی که از نصف لیوان هم کمترند...

* * * * * * *

من چه کنم خیال تو منو رها نمی کنه
اما دلت به وعده هاش یه کم وفا نمی کنه
من ندیدم کسی رو که مثل تو موندگار باشه
آدم خودش رو که تو دل اینجوری جا نمی کنه

* * * * * * *

هرکه را از دست میدهیم بی آنکه بخواهیم پاره ای از وجود ما را میبرد پس سعی کن کمتر از دست بدهی تا وجودت صد تکه نشود

* * * * * * *

تو که از کوچه ی مشتاق دلم می گذری
کوچه بن بست است باید دور بزنی!

* * * * * * *

جارو برقی با اینکه می دونه زباله راه نفسش رو می بنده، باز هم هورتش می کشه
...
...
...
جارو برقیتم آشغال!

* * * * * * *

دوست داشتن همیشه گفتن نیست
بلکه نگاه است و سکوت

* * * * * * *

زندگی کن و لبخند بزن
بخاطر آنهایی که با لبخندت زندگی میکنند

* * * * * * *

سحرگاهان که عرش کبریایی می سراید
نغمه توحید ، تو که آهسته می خوانی
قنوت لحظه هایت را میان
ربنای سبز دستانت ؛ دعایم کن

* * * * * * *

آنروز که همه دنبال چشمان زیبا هستند
تو به دنبال نگاه زیبا باش.

* * * * * * *

گل عشق تو هستم شبنمم باش
دلم دنیای زخمه مرهمم باش
ز درد بی کسی قلبم شکسته
تو شهر بی کسی ها همدمم باش

* * * * * * *

هر وقت تو زندگی رسیدی به جایی که یه در بزرگ با یه قفل گنده داره اصلا نترس!
چون اگه قرار بود باز نشه به جای در، دیوار می ذاشتن.

* * * * * * *

باغبان در را نبند من فرد گلچین نیستم، من اسیر یک گلم دنبال هر گل نیستم.

* * * * * * *

ماه من پرده ازآن چهره زیبا بردار / تا فلک لاف نیاید که چه ماهی دارد

* * * * * * *

برای دل من، من از تو آن می طلبم
وز گمشده ی خویش نشان می طلبم
سر هر مصرع را بردار و بخوان
هر چه شد من از تو آن می طلبم!

* * * * * * *

گاهی وقتا زندگی تمام حواسشو جمع می کنه تا ببینه تو چی دوست داری تا درست همون ازت بگیره! کاش نفهمه من چقدر دوستت دارم!

* * * * * * *

ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم
ما خاک قدوم هر چه زیبا صفتیم
از زشتى کردار دگر خسته شدیم
محتاج دو پیمانه مى معرفتیم

* * * * * * *

گاهی وقتها از نردبان بالا می روی تا دستان خدا را بگیری
غافل از اینکه خدا پایین ایستاده و نردبان را محکم گرفته که تو نیفتی.

* * * * * * *

ز مرگم هیچ نمی ترسم اگر دنیا سرم ریزد، از این ترسم که بعد از من گلم را دیگری بوسد

* * * * * * *

با خود عهد بستم بار دیگر که تو را دیدم بگویم از تو دلگیرم ولی باز تو را دیدم و گفتم بی تو میمیرم

* * * * * * *

اگرهردم نفسهایت به داغستان لبهایم گل تبخال رویاند/من این تبخال شیرین راکه تنهایادگارتوست به دنیایی نمی بخشم


* * * * * * *


دوست داشتن مثل بازی الاکلنگ می مونه. اونی که عاشقتره همیشه خودش رو پایین نگه می داره تا عشقش از بالا بودن لذت ببره!
 

* * * * * * *

مصرعی از قلب من با مصرعی از قلب تو، شاه بیتی می شود در دفتر و دیوان عشق.
 

 

* * * * * * *

------<-----<@

-----<----<@

-------<----<@

-----<----<@

این گل های رز شبیه تو هستند. با این تفاوت که میلیونها از اونها وجود داره، ولی از تو تنها یکی.
 

* * * * * * *



هزار شاخه گل تقدیم به آینه شکسته ای که لبخند تو را هزار بار تکرار می کند.
 

* * * * * * *


نمى دونم گنجشک ها که شبیه هم هستند چه جورى همدیگر را می شناسند ونمی دونم چند نفر شبیه من هستند که تو دیگه منو نمی شناسى!
 

* * * * * * *

هیسسسسسسسسسسسسسسسسسس... دنیا رو ساکت کردم که بگم خیلی دوست دارم
 

* * * * * * *

_. /// ////

<( @ @ )>

.

.

.

.

.

نرو پایین، می دونی چرا؟ آخه دلم برات تنگ شده، می خوام سیر نگاهت کنم!
 

* * * * * * *


گاهی آنقدر غرق آرزو هستی که فراموش می کنی خودت آرزوی کسی هستی
 

* * * * * * *

می دونی بی نمک ترین فرد روی زمین کیه؟

تویی . . . چون عسل که نمک نداره !

 

* * * * * * *

 

بیب بیب بیب بیب بیب بیب بیب بیب بیب بیب

.

.

.

فکر کردی چیه؟ بوق؟

نه بابا اول چیزیه که میخوام بگم:

(بی برو برگرد دوستت دارم)

 

* * * * * * *


خداوندا! دستانم خالی اند و دلم غرق در آرزوها

یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان، یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن
 

* * * * * * *

هر گلی پاسخ زمین است به آفتاب...

زمستانی نباش که بلرزانی

تابستانی نباش به بسوزانی

بهاری باش که برویانی
 

* * * * * * *

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست... بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی.

* * * * * * *

هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود چیزی یاد نگرفتم.

* * * * * * *

 




[ چهارشنبه 23 فروردین 1391 ] [ 08:00 ب.ظ ] [ نگین قریشی ] [ نظرات() ]


salam

salam bache ha man har hafte ruzaye 4 shanbe miam vebam  shomam biain nazar bezarid rasti momkene dg nayam

[ چهارشنبه 16 فروردین 1391 ] [ 06:57 ب.ظ ] [ نگین قریشی ] [ نظرات() ]


jomle asheghune englisi

Close together or far apart, you’re forever in my heart.

چه نزدیکم باشی چه دور ، همیشه در قلبمی

–Anonymous

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

To love is so startling it leaves little time for anything else.

دوست داشتن ناخوداگاه باعث می شود کمتر زمانی برای چیز دیگر باقی بماند

–Emily Dickinson

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

If you judge people, you have no time to love them.

اگر به چشم سبک و سنگینی به مردم بنگری زمانی برای دوست داشتن آنها نخواهی داشت

–Anonymous

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

You don’t love a woman because she is beautiful, but she is beautiful because you love her.

زنی را دوست نداری چون زیباست، بلکه آن زن زیباست چون تو دوستش داری

–Anonymous

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

Love is that condition in which the happiness of another person is essential to your own.

عشق شرایطی است که در آن سعادت طرف مقابل کاملا وابسته به سعادت توست

Robert A. Heinlein

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

If I never met you, I wouldn’t like you. If I didn’t like you, I wouldn’t love you. If I didn’t love you, I wouldn’t miss you. But I did, I do, and I will.

اگر نمی دیدمت ازت خوشم نمیامد. اگر ازت خوشم نمیامد عاشقت نمی شدم. اگر عاشقت نمی شدم دلم برایت تنگ نمی شد. اما دیدمت، عاشقت هستم و دلتنگت خواهم شد

–Anonymous

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

Immature love says: ‘I love you because I need you.’
Mature love says ‘I need you because I love you.’

به ظاهر عاشقان می گویند: دوستت دارم چون به تو نیاز دارم

عاشقان واقعی می گویند: به تو نیاز دارم چون دوستت دارم

–Erich Fromm

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

Without His love I can do nothing, with His love there is nothing I cannot do.

بدون عشقش قادر به انجام هیچ کاری نیستم، با عشقش چیزی وجود ندارد که نتوانم انجام دهم

–Anonymous

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

There is only one happiness in life to love and to be loved.

تنها یک نوع خوشبختی در زندگی وجود دارد: عاشق بودن و معشوق بودن

–George Sand

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

I love you, not only for what you are, But for what I am when I am with you.

دوستت دارم نه برای آنچه که توهستی، بلکه برای آنچه من هستم وقتی تو با منی

–Roy Croft

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

The one who loves least controls the relationship.

در عشق فردی که کمتر عاشق است، رابطه را کنترل می کند

–Anonymous

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

There is no remedy for love than to love more.

درمانی برای عشق وجود ندارد مگر بیشتر عشق ورزیدن

–Henry David Thoreau

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

Love is not in our choice but in our fate.

عشق را نمی توانیم انتحاب کنیم بلکه در سرنوشت ما نوشته شده است

–John Dryden

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

My night has become a sunny dawn because of you.

شبم همچون روزی آفتابی شده است به خاطر تو

–Ibn Abbad

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

Love is composed of a single soul inhabiting two bodies.

عشق از یک روح تشکیل شده که در دو بدن قرار دارد

–Aristotle




[ شنبه 5 فروردین 1391 ] [ 03:21 ب.ظ ] [ نگین قریشی ] [ نظرات() ]


douset daram

دوستت‌دارم‌

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

in matlab baraye duste azizam alireza hast 13




[ دوشنبه 29 اسفند 1390 ] [ 07:40 ب.ظ ] [ نگین قریشی ] [ نظرات() ]


slm

salam bache ha eydetun mobarak bashe

man ke eyd nadaram  kolle ruz bayad ghosse bokhoram akhe sharj nadaram ke be kasi ke dusesh daram eydo tabrik begam

khob dg sale khubi dashte bashid babye



[ دوشنبه 29 اسفند 1390 ] [ 05:45 ب.ظ ] [ نگین قریشی ] [ نظرات() ]


tavajoh

bache ha aval in pesare ashegho bekhunid bad biad edame pesare ashegho bekhunid



[ شنبه 27 اسفند 1390 ] [ 06:15 ب.ظ ] [ نگین قریشی ] [ نظرات() ]


edame pesare ashegh

دستهامان در یکدگر بود قلبهامان نزدیک وهمسایه در هوای خوب تابستان عشقمان میزد جوانه تمام رویای من فکر و خیالت بود قصه از اینجا شروع شد : پسر و دختری بودن که از بچگی با هم بزرگ شده بودن با هم بازی میکردن دوچرخه سواری میکردن بعضی وقتا هم پسر میرفت خونه ی دختر و کلآ با هم بودن پسر دلش نمیخواست میهمانی بره چون ممکن بود یکی دو روز بهترین دوستشو نبینه البته نمی دونست این حس چیه ولی خوب میدونست که اگه دوستشو نبینه یه حس بدی داره ولی نمیتونست حسشو تشخیص بده آخه 7 _ 8 سال بیشتر نداشت میگذشتند روزهای خوب عشق ما به سان روزهای گرم تابستان تا رسید فصل سرد خزان و تک تک این غنچه های نوشکفته خشک و سرد همچون برگ های درختان تنومند ریختند در پای ساقه اما درختان تنومند ساقه هاشان هست پر استقامت باز میسازند برگ و جوانه ناگهان در روزی از روزهای سرد پاییز کآسمان بود از غم و غصه لبریز چشمهایش بود بغض آلود و وحشتناک و طغیانگر که حتی خورشید هم میخروشید از توهم ترس دست های کوچکت ناگهان از دست های من جدا شد آسمان با آن همه غصه ناگهان بغضش ترکید و تو را برد آن طرف آن طرفتر دور دورتر من تمام عشق خود را نیرو کردم تا تو را از آسمان سرد و وحشتناک باز پس گیرم اما چه سود آسمان غمناک و وحشتناک برگ های غنچه ی کوچک عشق ما را با دست های سرد خود می برد بزرگ و بزرگتر میشدند پسر خجالتی بود خجالت میکشید توی کوچه با دختر حرف بزنه و البته خجالت میکشید بره خونشون و دختر هم نمیامد خونشون به همین خاطر رابطشون کم شده بود ولی عشقه پسر همچنان گرم و آتشین بود مثل اول هرچند 13 یا 14 سال بیشتر نداشت اما معنی احساسشو خوب میفهمید و میفهمید که این یه دوست داشتن معمولی نیست و کم کم داشت معنی عشقو میفهمید تا اینکه یه خبر قلبشو از جا کند مامانو باباش گفتن میخوایم از اینجا بریم داشت دیونه میشد باید چی کار میکرد ؟ کاری نمیتونست بکنه رفتن از اون محل ولی چون خونهی مامان بزرگاشون اونجا بود گاهی میامد خونه ی مامان بزرگش میدیدش این براش کافی نبود یه بار تصمیم گرفت حرفشو بزنه به مامانش گفت میخوام برم خونه ی مامان بزرگ در اصل میخواست بره حرف دلشو به دختر بزنه رفت خونه ی مامان بزرگش نشست جلوی در اما هرچی صبر کرد دختر بیرون نیومد 1 روز 2 روز 3 روز نیومد که نیومد از دوستاش پرسید دختر چرا بیرون نمیاد دوستاش گفتن از اینجا رفته بازم قلبش شکست چرا باید این همه زجر میکشید تا گذشت........ تا گذشت این فصل بی احساس و آن آسمان سرد و غمناک و وحشتناک باز هم آمد فصل خوب تابستان چه کسی می گوید پادشاه فصل هاست پاییز پاییز از غم و غصه هست لبریز پادشاه فصل هاست فصل تابستان فصلی که هست از خنده و عشق و عاشقی لبریز باز هم از راه رسید فصل تابستان پسر و دختر یه نسبت فامیلی دوری باهم داشتن و این باعث امیدوار موندن پسر بود تا اینکه بعد از 2 _ 3 سال نوبت ازدواج فامیل مشترکشون شد قرار ازدواج 18 شهریور بود پسر از اول تابستون برای اولین بار میخواست که تابستون زود تموم بشه پیش خودش فکر میکر که یک تابستون در مقابل رسیدن به معشوقش چه ارزشی میتونه داشته ؟ روزای گرم تیر و مرداد میامدن و میرفتن تا اینکه شهریور رسید شمارش معکوس شروع شد 18 17 16 ..... پسر رفت لباس خرید بهترین لباسی که فکر میکرد حتی یک کراوات هم خرید که دیگه چیزی کم نداشته باشه 18 شهریور رسید صبحش پسر رفت آرایشگاه آقای آرایشگر دوست دوستش بود به شوخی بهش گفت چه خبره اینطوری میخوای کجا بری پسر چیزی روی لباش نیاورد ولی توی دلش گفت میخوام عشقمو ببینم انقدر هیجان داشت که دستاش به لرزش افتاده بودن کارش اونجا تموم شده بود برگشت خونه دیگه باید کم کم حاضر می شدن و به سمت محل عروسی در حرکت میکردن وقتی رسیدن پسر انقدر هیجان داشت که فکر میکرد هر لحظه ممکنه سکته بکنه همه رفتن داخل جز پسر چون منتظر دختر بود تقریبا 1 _ 2 ساعت منتظر بود تا اینکه ماشینشون رو دید واقعا داشت سکته میکرد داشت خفه میشد گره کراواتشو یه کم شل کرد تا بتونه راحت تر نفس بکشه دختر با مامان و بابا و برادرش اومدن تو ناگهان دیدیم تو را دیدی مرا دیدمت اما ندیدی عشق گرمم را تو فراموش کرده ای فصل زمستان فصل تابستان خزان را تو فراموش کرده ای آن آسمان سرد و غمناک و وحشتناک را تو فراموش کرده ای آن زجه های بی غروبم را تو فراموش کرده ای آن برگ های غنچه ی عشق کوچک را که در فصل خزان برگ هایش همچو برگهای درختان تنومند شدند پرپر یک سلام این بود حرف های ما بعد از فصل خزان و آسمان سرد و غمناک باز هم رفتی باز رفتی و باز هم سر آمد عمر تابستان باز شد فصل خزان پسر خیلی سعی کرد ولی فقط تونست یه سلام بکنه بازم نتونست حرفه دلشو بزنه حتی نتونست یه حرف معمولی بزنه چون ترس توی وجودش رخنه کرده بود ترس از اینکه با یه کابوسه ترسناک از رویای قشنگه با اون بودن بیدار بشه با خودش فکر میکرد که من دوسش دارم ولی اگر اون دوسم نداشته باشه چی ؟ 4 یا 5 سال بود از عشقش دور بود ولی قلبش با اون و به یاد اون میزد تصمیمشو گرفته بود باید هر طور بود خودشو از مرگ شمع وار نجات میداد وقتی صورت زیبای دختر رو میدید قلبش ذوب میشد اون شب 3 _ 4 بار بیشتر دخترو ندید و هر بار فقط چند ثانیه ولی هر بار که میدیدش دلش میخواست با تمام وجود بقلش کنه و بهش بگه که چقدر دوسش داره و چطوری عاشقشه ولی بازم نتونست عروسی هم تموم شد و البته بدون نتیجه ولی بعد عروسی همه از دختر تعریف میکردن و پسر به خودش افتخار میکرد که عاشق چنین دختری هست امابقیه در ادامه مطلب ولی این بار عشقم کم نبود از آن درختان تنومند باز آمد آسمان باز هم آمد خزان و سعی داشت عشق تو را از من بگیرد باز کوشش کرد باز شد سرد و غمگین و وحشتناک و رعب انگیز باز شد از غم و غصه لبریز ولی این بار عشق من از جا نلرزید حتی تک تک برگ های عشق من کم نبودند از درختان تنومند یا که حتی از کوه های پر استقامت من هنوزم یاد دارم دستهامان در یکدگر بود من هنوزم یاد دارم قلبهامان با یکدگر بود آه وای من نمیدانم هنوزم قلب تو با قلب من باشد اما در خیال من تو روزی باز می آیی در آغوشم می نشینی باز در قلبم اینجا بود که انگار داستان شد تمام اما این نیست تنها یک داستان پس بدان تو حقیقت را قلب من جز تو نمی خواهد کسی را این بار پسر فهمید که عشقش به دختر چقدر عمیقه و چطوری با تمام وجودش عاشق دختر هستش بعد از حدود 2 سال که از عروسی گذشته هنوز پسر چیزی نگفته چون فکر میکنه که دخترم احساسات داره اونم میتونه عاشق بشه اما از کجا معلوم که عاشق پسر دیگه ای نباشه پسر با خودش فکر میکنه اگه قرار هست که ازش نه بشنوم بهتره که اصلا چیزی نگم تا جوابی نشنوم اینطوری الاقل میتونه توی رویاهای هر شبش خواب دخترو ببینه که دارن با هم توی یه باغ زیبا قدم میزنن و مثل زمان کودکی دست هم دیگرو گرفتن
ولی این بار عشقم کم نبود از آن درختان تنومند باز آمد آسمان باز هم آمد خزان و سعی داشت عشق تو را از من بگیرد باز کوشش کرد باز شد سرد و غمگین و وحشتناک و رعب انگیز باز شد از غم و غصه لبریز ولی این بار عشق من از جا نلرزید حتی تک تک برگ های عشق من کم نبودند از درختان تنومند یا که حتی از کوه های پر استقامت من هنوزم یاد دارم دستهامان در یکدگر بود من هنوزم یاد دارم قلبهامان با یکدگر بود آه وای من نمیدانم هنوزم قلب تو با قلب من باشد اما در خیال من تو روزی باز می آیی در آغوشم می نشینی باز در قلبم اینجا بود که انگار داستان شد تمام اما این نیست تنها یک داستان پس بدان تو حقیقت را قلب من جز تو نمی خواهد کسی را این بار پسر فهمید که عشقش به دختر چقدر عمیقه و چطوری با تمام وجودش عاشق دختر هستش بعد از حدود 2 سال که از عروسی گذشته هنوز پسر چیزی نگفته چون فکر میکنه که دخترم احساسات داره اونم میتونه عاشق بشه اما از کجا معلوم که عاشق پسر دیگه ای نباشه پسر با خودش فکر میکنه اگه قرار هست که ازش نه بشنوم بهتره که اصلا چیزی نگم تا جوابی نشنوم اینطوری الاقل میتونه توی رویاهای هر شبش خواب دخترو ببینه که دارن با هم توی یه باغ زیبا قدم میزنن و مثل زمان کودکی دست هم دیگرو گرفتن


[ شنبه 27 اسفند 1390 ] [ 06:11 ب.ظ ] [ نگین قریشی ] [ نظرات() ]


napors az man

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست

به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم

مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد

مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم

بگو معنی تمرین چیست ؟

بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟

بریدن از خودم را ؟

مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ...

از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم

همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد

تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند

نگاهت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ...

هوای سرد اینجا رو دوست ندارم

مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام





[ شنبه 27 اسفند 1390 ] [ 04:46 ب.ظ ] [ نگین قریشی ] [ نظرات() ]


tanhaii

برگرد… یادت را جا گذاشتی نمی‌ خواهم عمری به این امید باشم که

برای بردنش برمی ‌گردی

چیزیم نیست خرد و خمیرم فقط همین
کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین
از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز
در عمق چشمهای تو گیرم فقط همین

دلتنگ تو امروز شدم تا فردا…
فردا شد و باز هم تو گفتی فردا…
امروز دلم مانده و یه دنیا حرف…
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا!!!

با تو از عشق میگفتم
از پشیمانی
و از اینکه فرصتی دوباره هست یا نه ؟!…
در جواب صدایی بی وقفه می گفت:
“دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد!!!”

دلبرکم چیزی بگو به من که از گریه پرم
به من که بی صدای تو از شب شکست می خورم
دلبرکم جیزی بگو به من که گرم هق هق ام
به من که آخرینه ی اواره های عاشقم
چیزی بگو که آینه خسته نشه از بی کسی
غزل بشن ترانه هام نه هق هق دلواپسی





[ شنبه 27 اسفند 1390 ] [ 04:42 ب.ظ ] [ نگین قریشی ] [ نظرات() ]


akhey

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنیدبرای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنیدبرای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنیدبرای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

[ سه شنبه 23 اسفند 1390 ] [ 04:32 ب.ظ ] [ نگین قریشی ] [ نظرات() ]


asheghune ba taruneh

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنیدبرای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنیدبرای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنیدبرای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

[ سه شنبه 16 اسفند 1390 ] [ 05:34 ب.ظ ] [ نگین قریشی ] [ نظرات() ]


mani sheklak ha

duset daram

soal daram

bia baghalam

anakhey

khande

cheshmak

bi marefat ya narahat shodan

khosh hal

oooooooowwwwwwwwwow

negah kon

 asabani ya ghati

 dad

 ghalbamo shikondi

buuuuuuuuuuuuuuussssss

 jabun derazi

 khejalat

 az khande mordam

na moshakhas

na moshakhas

yu hahahaha

dar had marg geryidan

 sheytunak

halam azat beham khord

vassa

khbam

mordam

mesl talab kara

do doro dodo ddo

man dalghakam

vay man mitarsam(begu khob betars nakhunato nakhur(

goli

meymune

doa mikonam

 oh ye

ashnas dg

chape sho to...

vaght nadaram ....

inam yani eyval

 

 

 

khob tamum shod



[ سه شنبه 16 اسفند 1390 ] [ 03:48 ب.ظ ] [ نگین قریشی ] [ نظرات() ]


مطلب رمز دار : khososi baraye dustam

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


[ سه شنبه 16 اسفند 1390 ] [ 03:30 ب.ظ ] [ نگین قریشی ] [ نظرات() ]


payam haye yek dust be man

بعضی وقتا می خوام از ته دل گریه کنم بعدیه دفعه بیاد از پشت بغلم کنه ..محکم ... بعد بازو هامو بگیره برم گردونه سمته خودش اشکامو پاک کنه ... نگام کنه فقط محو من شه منم نگاش کنم یه دفعه بغضم بشکنه اونم دستاشو دورم حلقه کنه صورتشو بیاره جلو لباش نزدیک گوشم شه بگه واسه چی گریه اخه دیونه من که باهاتم....

دختری پشت یک 1000تومنی نوشته بود: پدر معتادم برای همین پولی که پیش توست یک شب مرا به صاحب خانه امان سپرد! خدایا چقدر میگیری که بگذاری شب اول قبر قبل از اینکه تو ازم سوالی کنی من ازت بپرسم.....چرا؟؟؟؟؟؟

خیلی وقته از ته دلم گریه نکردم همیشه گریه هامو میخورم چون دوست ندارم کسی ببینه دارم اشک میریزم آخه واسه اشک ریختنم باید جواب بدم دوست دارم گریه کنم اینقدر که به هق هق بیفتم نفسم بند بیاد هیچکس هم نگه چته بعضی وقتا دلم میخواد سرمو بکوبونم تو دیوار اینقدر محکم که سرم بشکنه و جای سرم رو دیوار بمونه و هیچکس هم نگه چراااا؟؟


 

pouya shahiky

www.pshahiky.blogfa.com



[ دوشنبه 15 اسفند 1390 ] [ 05:58 ب.ظ ] [ نگین قریشی ] [ نظرات() ]


jaye kafsh

زن و شوهری در طول 60 سال زندگی مشترک، همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند. در طول این سالیان طولانی آنها راجع به همه چیز با هم صحبت میکردند و هیچ چیز را از هم پنهان نمی کردند. تنها چیزی که مانند راز مانده بود، جعبه کفش بالای کمد بود، که پیرزن از شوهرش خواسته بود هیچگاه راجع به آن سؤال نکند و تا دم مرگ داخل آن را نبیند. روزی حال پیرزن بد شد و مشخص شد که نفس های آخر عمرش است. پیرمرد از او اجازه گرفت و در جعبه کفش را گشود از چیزی که در داخل آن دید شگفت زده شد!

edame matlab ,,,


ادامه مطلب

[ یکشنبه 14 اسفند 1390 ] [ 05:39 ب.ظ ] [ نگین قریشی ] [ نظرات() ]


دلم

دلم برای صورتت تنگ شده بوی نم میاد

هر طور زندگی میکنم یه چیزی کم میاد

اگر به جای خاک خشک روت آب تر ریخته بودن

میشد ببینی که چطور منو بهم ریخته بودن

دلم برای بوی تنت تنگ شده چشماتو ببند

هر جای آسمون هستی به من فکر کن به من بخند...

this is my LoVe

 



[ جمعه 12 اسفند 1390 ] [ 05:57 ب.ظ ] [ نگین قریشی ] [ نظرات() ]


من (me)

سلام بجه ها من خیلی تنهام

کسی هست منو بفهمه

هیچ کس جز کسی  که منو به این روز انداخته

کاش میمردم

اگه میمردم خیلی خوب میشد

اونوقت قدر  منو می دونست

خدا کمکم کن

please help me ,please



[ جمعه 12 اسفند 1390 ] [ 02:15 ب.ظ ] [ نگین قریشی ] [ نظرات() ]


love2

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنیدبرای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنیدبرای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنیدبرای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید

[ شنبه 6 اسفند 1390 ] [ 08:40 ب.ظ ] [ نگین قریشی ] [ نظرات() ]


lovely



[ جمعه 5 اسفند 1390 ] [ 08:52 ب.ظ ] [ نگین قریشی ] [ نظرات() ]


rah pul dar uvordan

دوتا بچه داشتن به هم صحبت میکردن... یکی میگه شنیدم یکی از راه های پول درآوردن اینه که
 بری از رازهای مردم خبردار شی و پول دربیاری!!
 دومی از جاش میپره و میره سراغ باباش...بچه :
 بابا من از راز تو خبر دارم!پدر : اوه.. بیا این 10 تومنو بگیر و به مامانت چیزی نگو!!!
بچه خوشحال دوید پیش مادرش...
بچه : ماان من از راز تو خبر دارم!
 مادر : وای... بیا این 15تومنو بگیر و به بابات چیزی نگو....
بچه شاد از موفقیت رفت پیش عموش...
بچه : عمو من از راز شما خبر دارم!
عمو : پس بدو بیا بغل بابات پسرم!!



[ پنجشنبه 4 اسفند 1390 ] [ 01:19 ب.ظ ] [ نگین قریشی ] [ نظرات() ]